بدون شرح....
سلام به همه دوستای خوبم، امشب شب قدره و میگن هرکی هرچی بخواد خدا بهش میده، امیدوارم خدا ارزوهای همه رو براورده کنه و همه نی نی هارو واسه پدر و مادراشون و همچنین پدر و مادرارو واسه نی نی ها حفظ کنه الهی آمین ![]()
![]()
امشب منو همسری داشتیم بازی های تیم وزنه برداری رو نگاه میکردیم
و دعا میکردیم که طلا بگیریم، من محو تماشا بودم که دیدم ایلیا گوشیمو برداشت اومد سمتم، طبق معمول فکر کردم میخواد براش آهنگ بذارم همینطور که نگام به تلویزیون بود بهش گفتم گوشی رو بده مامی که یهو یه چیزی با شدت خورد تو پیشونی و دماغم
همه چی جلوی چشمام سیاه شد
اینقدر دردم اومده بود که زدم زیره گریه
حالا گریه نکن کی گریه کن
ایلیا بچم ترسیده بود و هی تند تند بوسم میکرد 

خلاصه من یکم اروم شدم و رفتم تو اینه نگاه کردم دیدم بله پیشونیم قرمز شده و فکر کنم بعدا کبود بشه و روی استخون بینیم به اندازه یه فندق باد کرده و کبود شده و تازه خراشم ورداشته ![]()
یکم باهاش قهر کردم تا بفهمه کارش بد بود و خودش دید که بهش کم توجهی میکنم هی خودشو برام لوس میکرد و دستاش و باز میکرد بیاد بغلم
، اخه جدیدا یاد گرفته وقتی دستام و باز میکنم و بهش میگم یه بغل گنده بده به ماما سریع خودش و میندازه تو بغلم
منم دلم نیومد و بغلش کردم و هی تند و تند سرم و بوس میکرد
الهی قربونت برم هر کارم کنی بازم من عاشقتم عزیزم 
تیم وزنه برداری ایرانم که با اقتدار برنده شد
و ما کلی ذوق کردیم
تو این چند روز که بازی هارو نشون میداد و من و میثم دست میزدیم و بپر بپر میکردیم
ایلیا هم یاد گرفته با ما دست میزنه
و کلی ذوق میکنه و دستاش و میبره بالا تکون میده ![]()
![]()
اینم از اتفاق امشبمون که خدا رو شکر به خیر گذشت 
![]()


بدون شرح....
